تبلیغات
قرارِ دل - ما و حج 1390
 
قرارِ دل
خــــوشــا آن غـــریــبـــی کـه یــارش تـــــــــــو بـــاشـــی؛ قــــــرار دل بـی قـــــرارش تـــــــــو بــــاشــی
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
بنده ای از بندگان خدا که در پی درد است.
که «مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است...»
برای آشنایی بیشتر، پست دوم وبلاگ را مطالعه بفرمایید.
اللهم عجّل لولیک الفرج و العافیة و النصر
و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته
و المستشهدین بین یدیه

مدیر وبلاگ : مـصــطــفـــا
دوشنبه 2 آبان 1390 :: نویسنده : مـصــطــفـــا
بسم الله الرحمن الرحیم
نزدیک به دو هفته است که پدر و مادرم عازم حج شده اند. از طرفی این گذشت سریع جلوه نمایی می کنه و از طرف دیگه مدت نسبتا طولانی باقیمانده یعنی حدود یک ماه. در این ایام پدربزرگ و مادربزرگ مادری ام به منزل ما آمده اند. مسئولیت خانه و دو خواهر کوچکم و همچنین این دو بزرگوار هم طبعا با من است. قبل از سفرشان فکر می کردم که فقط نگهداری و مراقبت از خواهر 3.5 ساله ام مسئولیت اصلی و سنگین تر است و بقیه کارها و افراد طبق روال پیش خواهند رفت. ولی حالا فهمیده ام که خواهر 11 ساله ام اگرچه نه به میزان خواهر دیگر ولی به هر حال نیاز به توجه ویژه دارد. خصوصا که هر دو شان نسبتا زیاد به مادر وابسته بودند. چند روز پیش متوجه اشکهای خواهر بزرگتر شدم و برای عوض شدن حال و هوایش بردمش آبمیوه فروشی و بعد هم برای این که صرفا چرخی زده باشیم رفتیم به مجتمع خرید زیست خاور که توی این 20 سال عمرم تاحالا نرفته بودم تا جایی که یادمه! سعی هم کردم که با بذله گویی در حد توان بخندانمش و بحمدالله موفق هم شدم. طرف دیگر ماجرا توقعات پدر و مادربزرگ است. مثلا پدربزرگ توقع دارند که هم صحبتشان شوم در مسائل سیاسی و اجتماعی و... و این هم صحبتی در روزهای اول به بیش از 2-3 ساعت در روز می کشید ولی الان یاد گرفته ام که چطور با رعایت ادب و احترام از معرکه فرار کنم!!
رفتار خاله ام در این بین برایم جالب بود که وقتی می خواستند مثلاً اجازه خواهرم را از من  بگیرند که برود به همراه دخترخاله اش به منزل دخترخاله دیگر، با اشاره و چشمک می گفتند تنوعه و... نمیدونم چرا فکر می کردند که اگه این اشارات رو نکنند من اجازه نمی دم یا اگر هم به دلیلی اجازه ندم این چشمک زدنها تاثیر داره!
یک نکته هم که مدتی فکرم را مشغول کرده بود توقعات همه جانبه از من بود. این که همه در مورد همه چیز و همه کس از من توقع دارند ولی فکر نمی کنند که خوب من هم نیازها و برنامه هایی دارم و فکر نمی کنند که این بار مسئولیتی که نه خیلی سنگین ولی لااقل باری است که یکباره بر دوشم قرار گرفته و آن قدر وقتم را گرفته که به خیلی از کارهایم نمی رسم اوضاع روحی مرا هم ممکن است تحت تاثیر قرار دهد و شاید من هم به تنوعی نیاز داشته باشم...
دیگه خیلی در مورد جزئیات مشغولیت ها و درگیری هام در این مدت نمی نویسم چون طولانی می شه. اینا رو هم برای شکایت نگفتم حقیقتاً، بلکه عامل رشد می دونم و خدا رو شاکرم بر این مسئولیت ها و البته خواستار توفیق عمل به بهترین وجه.
با دوستم در همین موارد صحبت می کردم چند روز پیش و ایشون از علاقه خانمش به ارتباط با بچه ها گفت و پیشنهاد داد با هم بریم بیرون. من هم از خدا خواستم ، چون این یکی تنوعی برای هر سه تامونه (من و خواهرام).

امیرالمومنین علی (علیه السلام): مَن تَلَذَّذَ بِمَعاصی اللهِ أورَثَهُ اللهُ ذُلّاً.
هر که از معصیت و نافرمانی خدا لذت ببرد خداوند او را به ذلت می افکند. (غررالحکم، ص16)




نوع مطلب : گزارش- خاطره، شخصی [نمی خواید نخونید!]، 
برچسب ها : مسئولیت، بچه داری،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :